تبليغاتX
!...من خوشبختم
دل تنگی!!!
دلم برات تنگ میشه!!!!!!!

چرا انقدر لجباز و بچه ایم؟!!!!

۲۳روز مگه میتونیم تحمل کنیم؟؟؟!!!

شاید فراموشم کنه!!!

خدایا.......!!!هرجا هست خوب...

باشه!!!

 

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 23:10 | لینک ثابت |

سلام دوباره!
سلام

این پست مثل اولین پست یک وبلاگ تازه تاسیس:

چند روز پیش با یک روانشناس صحبت میکردم ازم پرسید:توی زندگیت چی کم داری؟

از خانوادت چه انتظاری داری؟ چی میخوای که برات فراهم نکردن؟

منم سریع گفتم:هیچی!گفتم من هیچی کم ندارم!

بابای مهربون که لنگش هیچ جای دنیا نیست!

مامان فهمیده که هیچ کدوم از حرفها و رازهای زندگیم ازش مخفی نیست!(غیر یکیش که توضیح میدم)

خواهر مهربون! وخدای که همین نزدیک توی قلبم!توی تک تک لحظه های زندگیم!

حسش کردم! لمسش کردم! ازش راهنمای گرفتم!باهاش زندگی کردم!

هر روز شکرش کردم!

واقعا چی میخوام از زندگی مگر خوشبختی غیر از ایناست؟!

و در اخر یه عشق مهربونکه با دنیا عوضش نمیکنم!

شاید مهربونم گاهی شک کنه!

 ولی من ایمان دارم که هیچکس نمیتونه ما رو از هم جدا کنه مگر خدا!

من و اون به هم میرسیم چون اگر قرار بود نرسیم همون وقت که با خدا حرف زدم...

همون وقت که گفتم:خدایا اگر قرار به هم برسیم عشقمو برگردون خدا برش نمیگردوند!!

واسه خدا که کاری نداشت همون طور که من و عشقمو سر راه هم قرار داد....

میتونست راحت از هم جدامون کنه!

ولی نکردمن خیلی دعا کردماز ته دل...

خدا صدامو شنید خوبم شنید!

نمیدونم از عشق زمینی به عشق اسمونی رسیدم یا برعکس....

مهم اینه که به هردوش رسیدم.

خدایا شکرت.

به نظر شما خوشبختی غیر از یه زندگی بی دغدغه است؟؟؟

 

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 15:52 | لینک ثابت |

توضیح......!
سلام 

 اگر کسی تا اینجا با من بوده حتما فهمیده که قالب وبلاگ عوض کردم!

میخوام همه چیزو عوض کنم.....

اول نوشته ها دیگه شعر نمینویسم چون نه شعرهام تعریفی داره!

نه شما خوشتون میاد....

در نتیجه از خودم دیگه شعری نمینویسم.

از این به بعد فقط...... خب نمیگم که غافلگیر بشین

راستی شما هم کمکم کنید!(با نظرهاتون)

 

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 15:8 | لینک ثابت |

توضیح!
سلام

اینم دو تا از شعرهای خودم!!!

البته نمیشه گفت شعر چون نه قافیه درست حسابی داره و نه ردیف...

بچه ها هیچ وقت شعرهامو به کسی نشون ندادم .

شماها اولین نفراتی هستین که شعرهای منو میبینید.

 خوشحال میشم اگر متوجه ایرادی شدین بی رودرواسی بهم بگین!!!

راستی من خیلی وقته شعر نگفتم اینا مال قدیماست که بچه بودم!!

شاید شعرهام وزن نداشته باشن ولی حرف دلن!!

نظر یادتون نره! اگر بیبینید و نظر ندین خیلی بدین!

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 20:21 | لینک ثابت |

اخر عاشقی!
میدونم که خیلی سخته باور اینکه دیگه تورو نخوام!

میدونم خیلی تعجب داره که بی اعتنام!

میدونم برات عجیبه که چرا عوض شدم!

که چرا مثل همه ساکت پر حذر شدم!

میدونم که نمیتونی باور بکنی!

نمیتونی منو از این همه فرق جدا کنی!

باورش سخته که من ادم شدم!

سخته که دیگه مسخره دست این کسو اون کس نشدم!

میدونم یکروز حسرت این روزهارو میخوری!

یکروزی حسرت بی محلی هاتو میخوری!

یکروزی حسرت این عشقو حرف هاتو میخوری!

ولی عشق من دیگه به خاکستر نشست!

چرا که کسی اون تایید نکرد!

چرا که کسی ازش تعریف نکرد!

تایید کسی برام مهم نبود!

مهم اون تردید مسخره بود!

تردیدو تو. تو دلم کاشته بودی!

سوالم هامو تو بی جواب گذاشته بودی!

حالا نه سوال دارم نه تردیدی...

حالا من ازادمو تو اسیری!

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 20:12 | لینک ثابت |

سکوت!
شاید در برابر نامرادیها سکوت باید کرد!

وباز هم کسی در گوشم زمزمه میکند که شاید در برابر نامرادیها سکوت باید کرد!

وسکوت در برابر دل بریدنها

وسکوت در برابر جدایها

باید سکوت کرد!

رازی که در سکوت نهفته است.

در میان فریادها نیست

سکوت به معنی حقارت نیست

سکوت به معنی شجاعت است

در میان سرزمین خاموشی شاید.....

صدای فریادی گوش را بیازارد!

زندگی شاید سکوت باشد...

سکوت دخترکی تنها که گوشه ی اتاقکی تاریک زانوی غم بغل گرفته...

برای عشقی نافرجام!

در برابر ابراز علاقه ای دروغین سکوت باید کرد!

در برابر کنایه ای گزنده....

در برابر حرف کودکی خردسال...

در برابر سوالی بی جواب....

و در برابر همه نامرادیها سکوت باید کرد!

 

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 19:50 | لینک ثابت |

یادمون باشه!
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم ...

بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره !

 يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم ...

تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره !

يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم !

 يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم ...

چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره !

يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت ...

بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم!

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 22:7 | لینک ثابت |

توضیح!
سلام

این جمله ای که نوشتم(شاید در برابر.....)توی یکی از شعرهای خودمه!

دفعه دیگه کاملش را مینویسم!الان دفتر شعرم پیش دوستمه.

شاید یکی دیگه از شعرهای خودمم نوشتم!

 بستگی داره تا دفعه دیگه شما چی بخواین!

فعلا بای!

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 21:53 | لینک ثابت |

آی خدا دلگیرم ازت!!
آی خدا دلگیرم ازت!

آی زندگی سیرم ازت!

آی زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت!

این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنند!

این نفس های بی هدف زنده به گورم میکنند!

چه لحظه های خوبی ثانیه های آخره!

فرشته ی مردن من منو از اینجا میبره!

آی خدا دلگیرم ازت!

آی زندگی سیرم ازت!

آی زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت!

چه اعتراف تلخیه..انگار رسیدم ته خط!

وقت خلاصی از هوس آی دنیا بیزارم ازت!

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 19:8 | لینک ثابت |

سلام دوباره.....!
سلام

وقتی اون وبلاگو حذف کردم!خیال برگشت نداشتم اما...........!

برگشتم!!

نوشته شده توسط S/-\R/-\a در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 23:56 | لینک ثابت |